|
شاید اگه حرف بزنم ... داد بزنم ... یا شعرامو واسه همه ... تو کوچه فریاد بزنم !!! اسم منم خوب بمونه ! |
همیشه لحظه ی خداحافظی سخته برام
اون رفت... به خدا جلوش گریه نکردم هنوز چند لحظه ای از رفتنش نگذشته که دوباره دل دیوونه ی من هواشو کرده هوای اون نگاه سردشو حتی دلم واسه کم محلی هاش واسه نا مهربونی هاش یه ذره شده ای خدا برس به دادم خیلی وقته نکرده یادم ای خدا ببین چگونه سیل اشکم شده روونه برس به داد این دل دیوونه کاش که بود و من بازم میگفتم دوستت دارم و اون بازم نشنیده میگرفت کاش که بود و من بازم جلو چشماش پرپر میشدم و اون بازم ندیده میگرفت کاش که بود...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:50 توسط رسول |
تبسم نقش نيرنگه! من از شب شاکي ام ، اي يار!
طلوعم را تماشا کن، مرا دست غزل بسپار!
مرا پاکيزه کن از خواب ،از اين لکنت ، از اين تکرار!
رها کن آرزوها را از اين زندان بي ديوار! 
چه ناباور، چه دردآور، سکوتم بي نهايت شد!
چه غمگينانه عشق ما، دچار رنگ عادت شد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:26 توسط رسول |
ای خدا یه جورایی دیگه کم اوردم دیگه نمیتونم کاسه صبرم لبریز شد پس کی تموم میشه خدایا اگه این امتحانه پس این امتحان کی تموم میشه واسه ی همه ی بنده هات این جور یه؟ اونا رو هم این جوری امتحان میکنی نه فکر نکنم فقط منم که اینجوری از درگاهت طردم کردی انگاری من و نمیبینی به خداییت قسم که دیگه نمیتونم اکه امتخانه یا هرچی که هست چرا تموم نمیشه من بریدمممممممم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 11:47 توسط رسول |
اگه می گفتی می خوامت دنیا یه رنگ دیگه بود پرنده ها هوایی و دل ها پیش ستاره بود اگه می گفتی می خوامت دلم برات تنگ نمی شد کنج اتاق رو طاقچه مون خیره ی گلدون نمی شد اگه می گفتی می خوامت دلم بی صدا نبود اسیر این شکارچی ها تو شهر بی وفا نبود اگه می گفتی می خوامت هوا هوایی تازه بود سرود عشق هر نفس با آدما مسافر بود اگه می گفتی می خوامت ستاره ای خاموش نبود کنج غروب قلب من تیرگی ابری نبود اگه می گفتی می خوامت غصه صدامون نمی کرد هیچ اتفاق و بلایی حتی نگامون نمی کرد اگه می گفتی می خوامت همه چی آسون تر می بود مشکلی تو شهرا نبود دل ها پر از غبار نبود کاشکی می گفتی می خوامت تا خدا یه نگام می کرد یه لبخند و یه ستاره نصیب شعر ما می کرد
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:29 توسط رسول |
دیگه حرفی واسه گفتن ندارم خسته ام جون واسه بردن ندارم تو شبای سرد نا باوریم حال واسه حتی بریدن ندارم من از اوج به زیر افتاده طاقت این همه غم رو ندارم اشک چشمام چه حقیر شدن پیشت ای نازنین باورش سخته برام امروز و باورندارم مدعی عشق تو هنوز منم ولی حیف لیاقت خوبیات ومن ندارم بهترین دلم برات پر میزنه می دونم ته دلت میگی که باور ندارم معنی واژه عاشقی من رحم کن به من نگو عشقت وباور ندارم من همه زندگیم و وقف نگاهت می کنم ولی افسوس که دیگه ناز نگات و ندارم گل عشقم نکنه بارونی شه چشات یه بار بخدا تحمل اشک چشات وندارم روزای سفر داره از راه میاد راستشو بخوای دیگه طاقت موندن ندارم بزار امروز یه اعترافی بکنم دیگه من بهانه ای توی دنیا ندارم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:27 توسط رسول |
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت ![]()
این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم
اگه عاشقی یه درد، چه کسی آن درد رو ندیده
تو بگو کدوم عاشق، رنج دوری نکشیده
اگه عاشقی گناه، ما همه غرق گناهیم
میون این همه آدم، یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جرم عشقت، پرپروازم بستند
تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم ![]()

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:12 توسط رسول |
| ||||||